وبلاگicon
✿شگفت انگيز✿ܓܨ Wonderful ❤Phenomenal ☆

✿شگفت انگيز✿ܓܨ Wonderful ❤Phenomenal ☆
ღღ هــــــوای حوصله ابـــــریست ღღ ☆ باور كردني نيست اما حقيقت دارد ! وب شگفت انگیز اتفاقی نیست ..☆ 
قالب وبلاگ
دوستان عزیزم
مطالب جالب و خواندنی

غم انگیز وبلاگ دومم

شگفت انگیز اتفاقی نیست

در ایام صدارت امیرکبیر روزی احتشام الدوله  عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران آمد و به حضور امیرکبیر رسید.

امیرکبیر از احتشام الدوله پرسید: وضع بروجرد چطور است؟

حاکم لرستان جواب داد: قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب میخورند.

امیر برآشفت و گفت: من میخواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد که در کنار میش آب بخورد. تو میگویی گرگ و میش از یک جوی آب میخورند؟

 
پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت

پدر دختر رو به پسر کرد و گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم

چندی بعد پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر رفت ، پدر دختر با ازدواج موافقت کرد و در مورد اخلاق پسر گفت : انشاءالله خدا او را هدایت میکند

دختر گفت: پدر، مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟

[ ] [ ] [ احسان صحرایی ]

روزی ایوان تورگینف، نویسنده ی مشهور روس، با مرد فقیری برخورد کرد که از او صدقه خواست.
وی می گوید: من به تمام جیبهای خود دست زدم،ولی چیزی نبود.

فقیر همچنان انتظار می کشید و دست دراز شده اش کمی منقبض و لرزان. در حالی که پریشان و ناراحت شده بودم دست کثیف او را گرفتم و فشردم و گفتم: برادر،از دست من عصبانی نشو، چیزی همراهم ندارم.
فقیر چشمان قرمز شده اش را بالا آورد، تبسمی کرد و گفت: تو مرا برادر خطاب کردی، و این در حقیقت هدیه ای است که به من دادی.

[ ] [ ] [ احسان صحرایی ]

ﮔﻠﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺰﻭﺍﯼ ﺟﻨﮕﻞ ﻣﯿﺮﻭﯾﻨﺪ ﻋﻄﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ آنجا ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ آن ﻗﺪﺭﺩﺍﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﭼﻪ ﻧﮕﺬﺭﺩ ﻣﻌﻄﺮ ﺑﻮﺩﻥ، ﻃﺒﯿﻌﺖ ﮔﻞ ﺍﺳﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ و بی هیچ توقعی لبخند میزنند ومهربانند تقدیم به آنهایی که بی توقع مهربانند، تقدیم به شما .

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف لبخندی زد

یهودا پرسید: چرا خندیدی ؟ این جا که جای خنده نیست

یوسف گفت : روزی در فکر بودم چگونه کسی می‌تواند به من اظهار دشمنی کند با این که برادران نیرومندی دارم ؟

اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که غیر از خدا تکیه گاهی نیست …

" ای دل پاره پاره ام , دیدن اوست چاره ام "
" اوست پناه و پشت من , تکیه بر این جهان مکن "

[ ] [ ] [ احسان صحرایی ]
امروز در ساندویچ فروشی مردی را دیدم با عینک ری بن که از ماشین پژو پیاده شد. کت و شلوار خوش دوخت انگلیسی بر تن کرده بود و با گوشی آیفون صحبت می کرد. وقتی پشت میز نشست سفارش پیتزا داد.  او در حین خوردن پیتزا با اطرافیان خود در مورد تهاجم فرهنگی صحبت می کرد.

پرسیدم: این مرد کیست؟

گفتند: مشهورترین روشنفکر شهر ماست. چطور نمی شناسی اش؟

هرچه بیشتر نگاهش کردم بیشتر نشناختمش.

 **************************************************

می خواهد کاندید نمایندگی شود. می گویم: برو از مراکش کاندید شو.

می گوید: حالا چرا مراکش؟

می گویم: اگر رای نیاوردی می توانی ادعا کنی رای مرا، کش رفتند.

-------------------------------------------------------------------------

يارو ميره سمعک بخره فروشنده ميگه: همه جورشو داريم از هزار تومني تا يک ميليون تومني.

 طرف ميپرسه: هزارتومني اش چطوري کارمي کنه؟ فروشنده ميگه: اين اصلا کار نميکنه فقط مردم با ديدنش بلندتر حرف میزنند

 

ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻃﻨﺎﺏ
ﺗﺤﻤﻞ ﻭﺯﻥ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ
ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ:
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ
ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ
ﭼﯿﺰﯼ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﮑﻨﻢ ... ﻣﻦ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ
ﺑﻪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ
ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ

[ ] [ ] [ احسان صحرایی ]

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید :

معنی این کار چیست؟

شما 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید

رئیس پاسخ می دهد :

خودم می‌دانم ، اما ماه گذشته که 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد :

درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم

اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم

**********************************

یارو به زنش خیلی شک میکرد
هر وقت میرفت سر کار به موبایل زنه زنگ میزد میگفت: کجایی؟؟
زنه هم میگفت: خونه!
یارو هم میگفت: جاروبرقی رو روشن کن تا مطمئن شَم
یه روز سرزده میره خونه به پسرش میگه: مادرت کجاس؟
پسره هم میگه: طبق معمول جارو برقی رو ورداشت و رفت

[ ] [ ] [ احسان صحرایی ]
در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است .

بعضی ها به یک دروغ دلخوشن

نگیریم

دلخوشی بعضی آدم ها رو

حتی به دروغ

...................

اگر جايي که ايستاده ايد را نمي پسنديد، عوضش کنيد شما درخت نيستيد

------------------------------------------------------

[ ] [ ] [ احسان صحرایی ]

انیشتین می‌گفت: « آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند

 

شیـر و رفقـاش نشسته بودن و خوش میگذروندن

بین صحبت شیره نگاهی به ساعتش میندازه و میگه:آُه! اُه! ساعت 11 شده! باید برم! خانم خونه منتظره!"
گاوه پوزخندی میزنه و میگه: زن ذلیلو نیگا ! ادعاتم میشه سلطان جنگلی!

شیر لبخند تلخی میزنه و میگه:

توی خونه یه شیـــر منتظرمه ! نه یـه گاوی مثـل تــو !!!!

... بسلامتی همه شیــــر صفت ها

 

اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن

[ ] [ ] [ احسان صحرایی ]

امام کاظم علیه‌ السلام
هرکس مؤمنی را شاد کند،
ابتدا خدا را شاد کرده
و دوم پیامبر صلی الله علیه و آله را
و سوم ما را

بدون هیچ دلیلی شاد باشید

مثل کودکان
اگر با دلیلی شادی کنید
احتمال دارد دلیلتان را از شما بگیرند

-----------------------------------------------------------

ی نفر ﺏ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ: 400 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍحتیاج ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺪﯼ؟
ﺩﻭﺳﺘﺶﮔﻔﺖ: ﺷﺐ ﺑﯿﺎ کافی شاپ ﺑﮕﯿﺮ
شب ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﺩﯾﺪ ﮔﻮﺷﯿﺶ ﺩﺭ دسترس نیست
ﺭﻓﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎپ ﺩﯾﺪ ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ
ﮔﻔﺖ ﺍﮔﻪ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﮕﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﭼﺮﺍ ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ خاموش کردی؟
ﮔﻔﺖ خاموش نکردم، فروﺧﺘﻤﺶ، ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻟﺶ، بگیر

**************************************************

مرد خود پسند و مغروری بالای سر کشاورزی ایستاده بود و کارکردنش را نگاه میکرد، پس از مدتی مردباغرورگفت بکار.. بکار که هرچه بکاری ما میخوریم… کشاورز گفت نوش جان، من یونجه میکارم

[ ] [ ] [ احسان صحرایی ]
صف های نماز جماعت بسته شده بود و همه آماده شنیدن اذان بودند. ناگهان مردی با چهره ای نگران در حالی که سرش را پایین انداخته بود، در کنار پیامبر (ص) به زمین نشست، اما خجالت می کشید به چهره او نگاه کند. پیامبر (ص) با مهربانی نگاهی به او کرد و آماده شنیدن حرف هایش شد. مرد به آهستگی و با صدای لرزان گفت: «ای رسول خدا! من گناهی کرده ام که...». پیامبر (ص) دیگر به حرف های آن مرد گوش نداد و برخاست تا نماز را شروع کند. مرد فکر کرد که بی موقع مزاحم آن حضرت شده است. به همین دلیل با شرمندگی بلند شد و به صف های نمازگزاران پیوست. همین که نماز تمام شد به سرعت و قبل از آن که کسی به حضور پیامبر (ص) برسد، نزد او رفت و دو زانو نشست. پیامبر (ص) به چهره آن مرد نگاهی کرد. مرد که سرش پایین بود، گفت: «یا رسول الله! عرض کردم گناهی کردم که...». پیامبر (ص) با مهربانی پرسید: «مگر اکنون با ما نماز نخواندی»؟ مرد جواب داد: «بله یا رسول الله»! پیامبر (ص) پرسید: «مگر به خوبی وضو نگرفتی»؟ مرد جواب داد: «بله یا رسول الله»! حضرت به آرامی گفت: «پس نمازی که خواندی کفاره گناه تو بود.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مردى را ديد كه در دعايش مى گويد: خدايا مرا ببخش در حاليكه نمى بينم كه مرا بيامرزى .
پيامبر صلى الله عليه و آله از شنيدن اين دعا ناراحت شد و به آن مرد فرمود:
چرا اينقدر نسبت به خدا بدگمان هستى ؟ و از رحمت او مايوس ؟
آن مرد گفت : گناهان من قبل از مسلمانان شدن و بعد از مسلمان شدن زياد است ، نمى دانم خدا چگونه اين گناهان را مى بخشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
گناهانى را كه قبل از مسلمان شدن مرتكب شده اى ، ايمانت آنها را از بين مى برد، گناهانى را هم كه بعد از اسلام آوردن انجام داده اى ، نمازهايت آن گناهان را از بين مى برد و از هر نماز تا نماز ديگر گناهى كه از تو سر بزند، نماز بعدى كفاره گناهان قبلى مى باشد

[ ] [ ] [ احسان صحرایی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وب شگفت انگیز


( الله نور السماوات و الأرض )

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿

جنگل به سلطانش مینازه...
بلاگفا هم به شگفت انگیز

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿

وَ إِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُــوا الـــذِّكْرَ

وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا

هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ


♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

سلام دوست عزیز ممنون که این وبلاگ رو برای دیدن انتخاب کردید .
احسانم و به شما خیر مقدم می گویم .
-------------------------------------------
پیشنهاد دوستانه :
به جای اینکه وقت خود را برای خواندن و دیدن چندین وبلاگ جدید هدر دهید موضوعات و مطالب وب شگفت انگیز را چندین بار بخوانید !!!

ღღღღღღღღღღღღ

یادمان باشد اگر گل چیدیم،
عطر و برگ و گل و خار،
همه همسایه دیوار به دیوار همند..
-------------------------------------------
شعار وب شگفت انگیز :

من مسئول آنچه هستم ، که می گویم؟
نه آنچه که شما برداشت می کنید!!!

شگفت انگیز اتفاقی نیست .....

++++۞۞۞۞۞۞++++++


گلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
و گرنه من همان خاکم که هستم

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

آدما دو دسته هستن
اونایی که در جواب ِ “پاشو بریم” میگن کجا؟ و اونایی که میگن بریم. . .


۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

بازدیدکنندگان عزیز لطفاً از مطالب پیشین ما دیدن کنید
در ضمن موضوعات وب احسان رو هم از دست ندید!!
و برای بهتر شدن وبلاگ شگفت انگیز
نظر فراموش نشه ............ ؟

___████__████_███
__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
________█
موضوعات وب احسان

 شگفت انگیز وبلاگ اصلیم

امکانات وب شگفت انگیز

shoeyb




جستجو در وب شگفت انگیز
بک لینک مدیر وبلاگ : احسان صحرایی